رضا قليخان هدايت

1530

مجمع الفصحاء ( فارسي )

قياس تا نكنى بار كوه بر مورى * كه بار عشق تو بر دل هزار چندين است و له به‌سويم يك نظر مستانه كردند * مرا آسوده از پيمانه كردند بهر ويرانه‌اى گنجى نهادند * مرا تنها همى ويرانه كردند * * * چه خوشست چشم حسرت به رخ تو باز كردن * سر زلف تو گرفتن سفر دراز كردن تن كشتگان تيغت نه كفن نه غسل خواهد * تن بىكفن ندانم چه كند نماز كردن * * * دل كه نه دردش بود نه وجد و نه حالى * آن نبود دل كه هست وزر و وبالى * * * دل دوش ز من در گذر كوى تو گم شد * جايى كه نه آنجا گذر خاص و نه عام است 1019 نادم جاجرمى همانا ملا محمدش نام و پيرمردى هزال و آرام بودى قصيده را به غايت پخته و سخت سخته گفتى و از تصرف مستمعان برآشفتى قرب هشت هزار بيت ديوان ساخته و اجزا پرداخته داشت كه غالب آن هزل و هجو ركيكه بودى بالاخره از اهاجى توبه كرد و روى بمداحى ائمهء هدى آورد در سنهء 1221 جان داد و ديوانش به دست متشاعرى افتاد كه به تغير تخلص اشعارش را به نام خود خواند و حلال خود داند اين چند بيت ازو نوشته شد : شه مراد آنكه اصلش از تركان * ليك چندى ميان تاچيك است اندرين شهر خانه‌اى دارد * كه به پاى مناره نزديك است